روزی سقراط در بازار شهر که اشیا و امتعه فراوانی را برای فروش بدانجا آورده بودند دید و گفت: “چه بسیارند چیزهایی که مرا بدانها نیازی نیست!”
گویا ما بیانی های همیشه پلاس، باعث رنجش خاطرتون شدیم. صمیمانه عذر می خوام. به کجا چنین شتابان ؟ گون از نسیم پرسید // دل من گرفته زین جا // هوس سفر نداری ؟ // ز غبار این بیابان. شاید ما بیانی های همیشه پلاس این گونه باشیما. بگذریم.
میتونیم ننویسیم. ولی برای یکی مثل من حال خوبه یادآوری دوباره است و اصلا مهم نیست چند نفر دیدن یا ببینن اینجا پست هایی دارم که به ۱۶ بازدید هم نرسیدن. ولی خب همون یه یادآوریه یه گنجینه است. گرچه میگم اون خاطره همونجا دفن شده ولی من که می دونم چی اونجا دفن شده نه؟ بازم بگذریم.
به کجا چنین شتابان؟ وقتی فیلمش از شبکه تهران پخش میشد من یه ادم شلخته بودم. ولی از نقش فریدن با بازی مرحوم رویگری خیلی خوشم میومد. روحت شاد مرد.
حافظ میگه. دل میرود ز دستم صاحبدلان خدا را. دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا. کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز. باشد که باز بینم دیدار آشنا را.
اگر روزی بیان نبود. در بلاگفا می نویسم. sukuru.blogfa.com. نوشتن روزنه ای است برای یادآوری. اون بالا یه منوی دیگه باز کنم و بنویسم چه فیلمی دیدم و چه حسی داشت؟! یاحق.

بلاگفا برای من هنوز باز نمیشه روی ایرانسل :(
+ رویگری هم حکومتی بود متاسفانه ..