اولین باری که با واژه داش آکل مواجه شدم اوایل اذر ۱۳۹۸ بود. با یکی از رفقا داشتیم سر دُزک به طرف شاهچراغ میرفتیم که صحبت داش آکل و مرجان را پیش کشید.
اولین مواجهه من با داش آکل این بود که گفت: داش آکل میشناسی؟ و من نمیشناختم. قصه را بر اساس فیلم بهروز وثوقی شروع کرد و گفت که داش آکل یه لوطی شیرازی بوده که سر همین دزک زندگی میکرده عاصق دختر یه حاجی بازاری میشه و حاجی میمیره و ... قصه کاکا رستم هم گفت. و قصهی مرجان را.
اون دوست ما شیوه بیان خوبی برای تعریف داستان داش آکل داشت و خب مکان ما هم که سر دزک بود در گیرایی داستان داش آکل تاثیر خوبی گذاشت. و به نظرم اخر فیلم رو اون دوست هم بهتر تعریف کرد. جایی که طوطی داش آکل به دست مرجان رسید و طوطی فاش کرد: مرجان، مرجان عشق تو آخرش مرا کشت.
..........
دیروز فرصتی شد تا دوباره هم نسخه صوتی داش آکل بگوشم و هم فیلم مسعود کیمیایی را دوباره ببینم. داستان جالبیه از صادق هدایت که بعد چند بار گوش دادن هنوزم دوستش دارم.
صادق هدایت برام مثل چارلز دیکنز هست یه جورایی. از اون همه داستان چارلز دیکنز فقط دیوید کاپرفیلد را دوست دارم و (البته سرود کریسمس و آقای اسکروچ یه جور دیگه خاصه) در بین کتابها و داستانهای صادق هدایت هم فقط داش آکل توجهم جلب میکنه. و لا غیر.
ببار ای نم نم باران
ببار ای نم نم باران
زمین خشک را تر کن
سرود زندگی سر کن
دلم تنگه دلم تنگه
ببار ای نم نم باران ... (با صدای ویگن)
어씨예 ❄♒