دل من و ابر بهار

تو این دم عیدی، دل ما شده مثل هوای بهار. یه دم آفتابی. یه دم ابری. یه دم گرفته. معلوم هم نمی‌کنه کِی چشه.

این میون یه سه‌تار هم خریدم دم عیدی میام تمرینا انجام بدم این هی تغییر مودم باعث میشه که نتونم تمرکز کنم. بخوان حدیث مفصل که چه بر دل ما می‌گذره.

******

آخ جانا نازنین از عشق مُردم

ناز تا کی می‌کنی

خود که عاشق می‌ کُشی

تکیه بر وی می‌کنی ای جاان

آخ جانا بعد سال اگر بر سر قبرم گذری

شور دیدار تو آید

خود کفنِ خود پاره کنم ❤️

. . . .

۳ نظر ۵ موافق ۰ مخالف

فانتزی هام در تلگرام

امشب سری به آرشیو تلگرامم زدم اونجا چندتا پست بودن که از یه کانالی شیر کرده بودم یهو رفتم ۲۰۱۸ و ۲۰۱۹ 

یه کانالی بود به اسم inner silence که چندتا ادمین داشت، حالا کاناله مثلا ۱۶۰۰ - ۱۷۰۰ نفر ممبری داشت اون موقع. بعد این چند نفر هر کدوم یه چی می‌فرستادن کانال.

جو جالبی داشت. نیک بود، محمد بود، ماریا و Mhb و زریس و اینا چند نفر بودن. داخل کاناله پست میذاشتن بعد مال همو ریپلی میکردن شوخی می‌کردن و اینا. آهنگ میذاشتن. کاناله همه جور پستی داشت چون ادمینا چندتا بودن.

حالا فانتزی من این بود که با آشناها بیایم یه کانالی بزنیم و اینطوری باشیم بعد میدونی چی شد؟ رفتیم واتس‌اپ یه گروهی راه انداختیم اونجا سر یه ماه همه چی به هم خورد.

 

هنوزم این کانال inner silence رو دوست دارم. گرچه الان فقط Nik فعاله اونجا. منم اون موقع تصمیم گرفتم اسممو سه حرفی کنم. بعد اسمم چون سعید بود نمی‌شد. چکار کردم؟ رفتم ترنسلیت زدم سعید از عربی به انگلیسی شد Happy و اونجا هپی کوتاه کردم شد HPY 🤣. 

*****

اسمم داره یادم میره چون تو صدام نمیکنی

حالا که عاشقت شدم تو اعتنا نمیکنی

دلتنگ تر میشم ولی نشنیده میگیری منو 

هنوز همه حال تو رو از من فقط میپرسن

۰ نظر ۱۰ موافق ۰ مخالف

۷۳۵ روز اینجا

در آخرین روزهای بهمن ۱۴۰۱ اینجا را با نام مدرسه سوکورو ساختم و بعد اینجا نوشتم و نوشتم و نوشتم.

حالا ۷۳۵ روز گذشته و من حدود دوماهه ننوشتم و اما فعال بودم یعنی پست ها را خوندم و دکمه های پسندیدم و نپسندیدم زیادی این دو ماه زدم. وبلاگم هم به صد فالور نرسید چونکه احتمالا علاقه ندارم بیفتم دنبال فالو کردن این و اون!

حالا بعد دو سال میگن بیان قراره بسته بشه! والا بالله که بذارید فعال باشه کارشو بکنه چکارش دارید آخه نامسلمونا

کتاب چی خوندم یه موسیو ابراهیم از اریک امانوئل اشمیت، یه ترانه مرغ اسیر درباره فروغ فرخزاد و حالا هم چرا با سگم از فیزیک کوانتوم می‌گویم! همینا هم خوب خوندم می خوام بشینم کتاب های هری پاتر را هم بخونم هاهاها...

قسمت دوم! 

مطلب آخر اینکه یه چند روز پیش امتحان گرفته بودم از چهارمی ها بعد دوتا دانش آموز دقیقا یه کلمه را برای جواب سوالی نوشته بودن و من یکی درست گرفتم اون یکی نه! بعد این دو کلافه‌ام کردن که انگار چی شده و سه بار رفتن و اومدن تا من برا اونیکه درست گرفتم را بکنم غلط! 

اسفند امسال ۳۰ روز میشه و سال کبیسه است... من به پایان دگر نیندیشم / که همین دوست داشتن زیباست

۶ نظر ۸ موافق ۰ مخالف

اینجا چراغی روشن است

چراغ چی؟ روشن چی؟ اصلا چراغ کدام جا؟؟

     خدمت تون عارضم که بالاخره بعد از کلی علافی ما توانستیم وسایل مدارهای الکتریکی فراهم کرده و به طفلان تشنه چهارمی عرضه کنیم تا که اکتشاف کرده چطور لامپی روشن میشه!

   روش کار ما این بود که اول یک لامپ روشن کنند. بعد دو لامپ را روشن کنند و در غول آخر هم یک کلید بین مسیر بگذارند که خاموش و روشن بشن!

    خب! در چند دقیقه تونستن؟ فقط ۵ دقیقه! یک گروه پسرها در ۵ دقیقه تونست در این زمان به مرحله سوم بره. و اما نکته کلاس چراغانی ما این بود که دخترها در این فعالیت خوب نبودن! 

.  .  .

بگذر ز من ای آشنا

چون از تو من دیگر گذشتم

دیگر تو هم بیگانه شو

چون دیگران با سرگذشتم

۰ نظر ۲ موافق ۰ مخالف

گذشته از منو گریه و التماس

نمی دونم از کجا بگم... دایی عزیزم فوت شدن و من احساسی لبریز از گریه و پشیمونی دارم. سرگردونم، یه نوع احساسی که نه! اون هنوز هم زنده است. بی نهایت غمگینم، بی نهایت گمگشته 😭 کاش خدا کاری کنه

. .

برای تو بمیرم و زنده بشم

به پای تو گریه بشم خنده بشم

اصلا دیگه فایده نداره خواهشم

. .

تنهایی منو دنیای بعد تو

فکر همیشگیت اشک های بی هوام

۵ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

بال پرواز نیارم

🎵🎵🎵

بال پرواز ندارم نای آواز ندارم

شوق دلدار ندارم

غزلم نیمه تمومه

وقت موندن ندارم

باغ دلم امسال چه

پیز (پاییز) عجیبی داره

رود رودم

شاخه پی ریشه خش

چه حس عجیبی داره

ای وای وای

ای وای وای      ای وای وای

. . . .

خدا سجاد رزمجو را رحمت کنه؛ آهنگی خونده که در ترانه لری ماندگاره. خدایا ما به فضل تو دلداده‌ایم؛ به دل ما نگاهی کن.

«آنان که جز خدا می‌خوانید مالک پوسته هسته خرما هم نیستند.» سوره فاطر آیه ۱۳. خدا میگه برخی را جزو خدا حساب می کنید که مالک قطمیر (پوسته نازک دور هسته خرما) هم نیستند. مراقب باشید که رو به کدوم قبله می کنید... 

هر که جز ماهی ز آبش سیر شد

هرکه بی روزیست روزش دیر شد

۵ نظر ۲ موافق ۰ مخالف

اولین بارون پاییز

به یمن و میمنت ماه آبان آسمون هم حرکتی زد و بارون رحمتش نزول شد. خیلی خوبه که بارون می‌زنه، هوا سرده و تنها چیزی که نیست کمی خنده و خوشحالیه...

گرچه از اون آخرین بارونی که آخر خرداد اومد دمار از روزگارم دراومد... ولی خب سرما و بارون و کاپشن و بادگیر را بیشتر می‌پسندم + میوه‌ های زمستون

. . . .

مدرسه خوب می‌گذره، یعنی کلاس چهارم بسیاری از چالش‌های کلاس اول را نداره ولی برخی ایرادات خاص خودش را هم داره. مثلا زنگ ورزش دائما درگیرن ولی اولی ها مطیع‌تر بودن. در مقابل مسولیت ها را درک می کنن و اصطلاحا گلیم‌شون دست خودشونه که از آب بکشن...

در ضمن کلاس چهارم جون میده برای نمایش اجرا کردن. چون مطالب فارسیش سنگین نیست، اما در مقابل ریاضی چهارم مطالب فراوانی را باز می کنه، علوم چهارم هم به علوم هزار آزمایش معروفه :) ما دو فصل اومدیم جلو ۵ آزمایش کردیم دوتا هم فردا داریم و در آینده ...

. . . .

در دنیای رنگارنگ کتاب‌ها کتاب پاسخ‌های امام رضا (ع) به پرسش‌های قرآنی را می‌خونم. کتاب جالبیه به نظرم و ارزش خوندن را نویسنده به کتاب تزریق کرده، مخصوصا با اضافه کردن بخش‌هایی مثل برای تو می‌نویسم که مطلب را وزین می‌کنه.

۱ نظر ۳ موافق ۰ مخالف

شهریور کلاغ پر

آ - وقتی که پاییز می‌خواد شروع بشه من تو فکر مهاجرت کلاغام. یعنی اینطور که یه بعداز ظهر پاییزی رو پشت بوم مشق! می‌نوشتیم اونجا دسته ای پرنده سیاه (به زعم دوستان کلاغ) اوج می‌گرفتن و مهاجرت می‌کردن.

حالا این پرنده سیاه شده فکر و ذکر اول پاییز یه عمر ما. دیروز هم یه دونه دیدم که زیر درخت گردو به صفا بود.

آهای کلاغ قارقاری

تو رو چه به باغ درباری؟

سکه نداری دون می‌خوای

عاشق مهربون می‌خوای؟ 

خوش بود دلم دوستم داری!

...

ب - امسال تصمیم گرفتم پایه‌ام عوض کنم و چهارم برداشتم! فعلا آماده یه تجربه جدیدم. یه کار جدید - یه سال جدید. یعنی باید عوض می‌کردم! مرداب گونه میشه که همیشه یه پایه یه جا باشیم 

ج - بیائید از تازگی همیشگی آهنگامون بگیم! و اینکه چی شد که اون همیشه تازه است و کی اونو گوش دادیم!

من خودم آهنک حَیک از مهدی یراحی همیشه برام تازه است. قصه اینه که عید ۹۷ این آهنگ بیرون اومد و بازار دابسمش هم اون موقع گرم بود. ما هم عید بندر بوشهر بودیم شاید چندساعت فقط این آهنگ کنار غروب دریا پلی می‌شد و مردم هم چقد باش اُخت می‌شدن و شاد بودن. بوی دریا میده این آهنگ یه بوی تازه... 

۳ نظر ۴ موافق ۰ مخالف

لبه ی دنیا ...

لبه دنیا رو تو انیمیشن Soul دیدم. اونجا برای اینکه جو گادنر بتونه برگرده بهش می گفتن باید صبر کنی لبه دنیا دیده بشه بتونیم برت گردونیم.

اما شادمهر میخونه؛ تو به هر راهی بری من ادامه میدمت. دوباره در Soul می‌بینیم روی لبه دنیا باز سرنوشتش عوض میشه و اونی که قراره باش ادامه بده ول می کنه می ترسه فرار می کنه.

از یه طرف دیگه جاهای واقعی هم پیدا میشه که این شعر نمود پیدا می کنه... مثلا بعضیا برای اینکه ازت دور بشن جواب تو نمی دن و تو هم ادامه شون میدی..‌.

از انیمیشن Soul خوشم نیومد زیاد. 

 محسن چاوشی هم یه شعر داره لطفا به بند اول سبابه ات بگو ؛

در میزنی که وارد تنهایی ام شوی

اما بعید نیستی زمانی که می روی

در از خودش جَلای وطن گفته مثل من

در جستُجوی در زدنت در به در شود...

اینم حکایت همون شماره ۲۲ که یه عمر گیر اونور افتاده. بعد حالی به حالی میشه و دلش گیر اینور میفته.

اینم از پست ما درباره انیمیشن سول. ایراداش شخصیت گادنر بد بود. اون مصمم بودن یه سیاه نداشت... 

فکر کنم کم از آش قلمکار نداره ... از بس قاطیه. نخواستم اسپویل شه.

۰ نظر ۲ موافق ۰ مخالف

گل سرخ مجازی

برایم بنویس، 

زیرا همه‌ی گل‌های سرخی که

به من هدیه کردی

در گلدان بلورین خود پژمرده‌اند

و تنها گل‌های سرخ اشعارت که

برایم سرودی

هنوز سر زنده‌اند

از همه‌ی گل‌های جهان

و همه‌ی زمان‌ها

تنها بوی عطر، در اشعار باقی می‌ماند

.  .  .

غاده السّمان - کتاب معشوق مجازی

.  .  .

این روزهایی که گذشت تصمیم داشتم نام وبلاگ را عوض کنم و بذارم یک چیز دیگه. اما تصمیم گرفتم عوض نکنم چون اگه بار اول می‌شد بار دوم و سومی هم بود. و اما خشت اینجا از روح سوکوروی بی‌رنگی هست که در آخرین روزهای ۱۴۰۱ می‌خواندم...

۵ نظر ۴ موافق ۰ مخالف
یک فارغ التحصیل تربیت معلم که از شانس عجیبم، سال اول کلاس اول درس میدم. اسم وبلاگ هم اقتباسی از اسم کتاب سوکورو تازاکی بی رنگ نوشته هاروکی موراکامی است. 📚 📚
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان